یادداشت های یک دانه شن

و ابن السبیلی که راهی شد

پنجشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۲، ۱۰:۰۴ ب.ظ

به نام خدا


پست و ابن السبیل را اگر خوانده باشید یادتان هست که محمد ما یعنی برادر یک دانه شن، از دوستش گفته بود، از فواد، پسرکی دبیرستانی که در روستا زندگی می کند و با برادر من در یک دبیرستان درس می خواند، و فواد با محمد از سفری گفته بود، از دلی که برای زیارت آقای مهربانی ها می تپید که اربعین خودش را با دسته عزاداری مسجدشان برساند باب الجواد، و از دستی گفته بود که تنگ است...

تصمیم گرفتم یک کار خوب کنم و از این صفحه برای لبخند رضایت آقا استفاده کنم و فواد را راهی کنم اما همیشه آدم هایی هستند که زودتر از من می جنبند و به هدف می زنند...مسجد متوجه مشکل فواد شده و قرار می شود فواد رایگان راهی مشهد شود...

دوست عزیزی که قول کمک داده بودی، با همه دلم دست هایت را می فشارم و به نیت خیرت غبطه می خورم. خواستم برایت کامت بگذارم اما دیدم وبلاگت را خاموش کرده ای. امیدوارم سلامت باشی. یادت هست گفته بودم خیر من به کسی نمی رسد...بازهم خیر یک دانه شن به کسی نرسید...

از همه کسانی که کامنت گذاشتند و خواستند کمک کنند ممنون. میزبان فواد، میهمانش را خودش راهی کرده است...

و یک دانه شن بازهم جا ماند...

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۲/۰۹/۲۱
شن

نظرات  (۱۰)

۲۱ آذر ۹۲ ، ۲۲:۱۸ مـَـ ه جَـبـیـטּ
:)

خوش بِ حال فواد کِ راهی شد ..

شمت هم خیرت میرسه .. شاید دعای خودت بوده کِ بِ گوش ه آقا رسیده برا راهی شدن ه فواد ..
پاسخ:
خوش به حالش واقعا.

نمی دونم.
۲۳ آذر ۹۲ ، ۱۷:۰۴ یلدا نگار
سلام عزیزم
مهم نیتت بود.
تصمیم گرفتم کاری که به عقل خودم درست میرسه رو انجام بدم، یعنی بازم بیام اینجا و حرف بزنم. شما هم احتمالا کاری که درست میدونین رو انجام میدین، خب، به این انجام دادن کار ِ درست ادامه بدین. فقط برخلاف گذشته احتمالا از ضمیر جمع استفاده میکنم (اگه یادم بمونه).
خیر شما دست کم به خودتون که رسید، همین که دلتون خواست به اون فرد کمک کنین، خیری به وجود آورده که همون لحظه به شما رسیده.
راستی رمزِ پستِ قبلی رو هم اگه مقدور بود برام بذارین، ممنون :)
پاسخ:
zaw نیمه محترم اینجا چیزی دست شما را نمی گیرد وقتتان را تلف نکنید.
این ره که تو می روی به هیچستان است.
رمز پست قبلی هم فقط در اختیار افراد خاصی قرار می گیره و شما در اون گروه نیستید.

انتظار این رو هم ندارم که چیزی از اینجا دستم رو بگیره. فعلا که ادامه میدم.
در مورد رمز هم: باشه، سپاس انسان محترم
پاسخ:
باشه!
۲۸ آذر ۹۲ ، ۲۱:۵۸ خارج ازچارچوب
انما الاعمال باالنیات...اونایی که نیت خیر داشتنم ماجورن انشالله.

من وبلاگای دیگه اینجوری نیستما خاصیت وب شماست کانالم میره رو طلبگی
پاسخ:
خدا کنه. من انقدر گناه دارم که به هر خیری محتاجم.
پس شمام فهمیدین من چقدر زدم تو جاده خاکی که میاین اینجا میرین رو کانال نصیحت.
الهه تو بیا خیر راهی شدن من شو که دلم تنگه و نمیطلبه:(

هی،دلم واست تنگ شده بود:*
پاسخ:
عزیزکم بگو چه کنم که راهی شی. البته من که کاره ای نیستم باید آقا صدات بزنه. صبر کن شاید هنوز نوبتت نشده. یه چیز دیگه هم بلدم. زیارت حضرت معصومه رو بخون و از ایشون بخواه از برادرشون اجازه ات رو بگیرن. جواب میده. من بعد 12 سال که زیارت نرفته بودم با این شیوه خودمو طلبوندم.
دل من برای دلت تنگه...
اوه! چه قالبی!
پاسخ:
اگر منظورتون اینه که قشنگه ممنون.
۰۵ دی ۹۲ ، ۲۳:۱۴ باران ....
گاهی یک ایمیل , حس میکنی یه دسته مهربونه رو شونه هات ...
گاهی یک ایمیل ساده , انگار دلجویی ...

حتا نمیشناسیش , اما عجیب حرفت به دلم نشست ...
ممنون بابته بودنت حتا اندازه ی یه ایمیل  ....

پاسخ:
گاهی یه ایمیل ساده در جوابت، حس خوبی بهت می ده. اطمینان و آرامش...
گاهی یه دعای کوچیک، گاهی یه قلب بزرگ...

مهم نیست شناختنش...
ممنون برای جوابت و دستات که رو به آسمونن...
۰۹ دی ۹۲ ، ۱۷:۱۴ فرزند آدم
وقتی سلطان بطلبه میطلبه دیگه...
کاری به پول نداره..خودش جور میکنه
پاسخ:
بله...
۱۸ دی ۹۲ ، ۱۹:۵۰ محمد باقر کمالی
سلام
خسته نباشید
وبلاگ زیبایی دارید 
موفق باشید
خوشحال میشوم به وبلاگ ما هم بیایید
یاعلی
پاسخ:
سلام
در اولین فرصت سر می زنم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">