یادداشت های یک دانه شن

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۱ ثبت شده است

میشه نگام کنی ، راحت شه زندگیم؟
چشم بر ندار ازم، می پاشه زندگیم
لب بستم از تو و ، افطار می کنم
من عاشق توام . اقرار می کنم!
اقرار می کنم ، یاد توام هنوز
هم سخته خواب شب، هم خنده های روز
از تو حواسمو ، هی پرت می کنم
با قلب بی کسم ، هی شرط می کنم
حالا که اومدم ، چیزی به روم نیار
تا دیرتر نشه ، راهی جلوم بذار
...

برگشتنای دیر ، دل بستنای زود
باور نمی کنی ... دست خودم نبود!
...
باور نمی کنی .... دست خودم نبود

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۱ ، ۱۶:۳۰
شن

با سنگ هر گناه پرم را شکسته ام
آه ای خدا ، خودم کمرم را شکسته ام

نه راه پیش مانده برایم نه راه پس
پلهای امن پشت سرم را شکسته ام

من دانه دانه اشک خودم را فروختم
نرخ طلایی گهرم را شکسته ام

دیگر مرا نشان خودم هم نمی دهند
آیینه های دور و برم را شکسته ام

دنیا شکست خورده تر از من ندیده است
حالا به سنگ خورده ، سرم را شکسته ام

آرام کن مرا و در آغوش خود بگیر
حالا که بغض شعله ورم را شکسته ام

راهم بده به باغهای شجرهای طیبه
من توبه کرده ام ، تبرم را شکسته ام

حالا ببین که به غیر از گدا شدن
در پیشگاه تو هنرم را شکسته ام

 

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۱ ، ۱۰:۵۱
شن