یادداشت های یک دانه شن

یادداشت های یک دانه شن


طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

به نام خدا

دیشب بعد از روضه که گوشی را نگاه کردم دیدم عکس پروفایلت را...

دیدم که در غم علی اکبر ارباب بود...



خب خیالم راحت شد...

  • شن

به نام خدا

دو سال قبل ماشینت را که جلوی هیات میدیدم خیالم راحت میشد هنوز سر یک چیزهایی هستی. هنوز می شود امید داشت مردها تمام نشده اند.

دو سال است شب های دهه اول محرم وقتی تنهایی می روم هیات فاطمیه هیچ نشانی از تو نیست...این شب ها کجایی؟ جای دیگری روضه می روی یا؟

تو هیچ میدانی دلیل غصه های یک دختر شدن چقدر بد است؟

  • شن

به نام خدا

هر خواستگاری رو که رد می کنم بیشتر مطمین می شم جز تو نمی خوام با کسی زندگی کنم...

محرم دو سال پیش بود...یادت هست؟

  • شن