یادداشت های یک دانه شن

یادداشت های یک دانه شن


طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

به نام خدا

شما هم مثل من اعتقاد دارید که آنهایی که هنوز وبلاگ می نویسند آدم های یک جوری ای هستند؟

  • شن

به نام خدا


اینکه رئیسمون که میشه قاضی دادگاه و میشه رئیس کل حوزه قضایی شهرمون منو صدا زده و میگه باید امسال ازدواج کنی و بگرد یکیو پیدا کن و بیا به خودم بگو میگم از هر جا هست خرکشش! کنن بیارنش اینجا و مثل یه رای می نویسم میدم دستش و باید اجرا کنه که با تو ازدواج کنه! چه معنی میده؟!!!

بعدم که چشای گرد شده ی منو دیده بگه تو مثل دختر منی و دیگه داره دیر میشه و تو حیفی.

شما چی فکر می کنید فکر کردید من بعد اینکه از اتاق رئیس اومدم بیرون چی کار کردم، نشستم گریه کردم؟ نه بابا نشستم فکر کردم ببینیم کیو بگم که رئیسم خرکشش کنه بیاردش!!!

به جان خودم

اما

از اون روز تا حالا هر چی فکر می کنم هیشکیو پیدا نمی کنم.

همشم واقعی بود.

  • شن