یادداشت های یک دانه شن

یادداشت های یک دانه شن


طبقه بندی موضوعی

بغض نوشت یک عدد شن

يكشنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۲، ۱۱:۳۲ ب.ظ

سین: اون شرکته که گفتی خیلی بزرگه و کار شبکه می کنند، قرار بود بری برای مصاحبه، رفتی مصاحبه؟

من: آره

سین: خوب چی شد؟

من: رد شدم.

سین: چرا؟

من: مردی که ازم سوال می کرد آخر سر پرسید: " تا حالا حجابتون براتون مشکل ایجاد نکرده؟ ببینید ما می خوایم اینجا همه یه دست باشند، متوجه منظورم که میشید؟ " منم فقط نگاش کردم و اومدم بیرون.

سین: تو که می دونی اگر با چادر بری ردت می کنند خب با چادر نرو.

من: ...

هیچ دیده اید شنی گریه کند؟...

دلم می خواهد بروم توی کوه و داد بزنم آقا کجایید؟...همین


  • شن

نظرات  (۲۴)

  • بے بازگشتــــ ...
  • این احساستونو درک میکنم :)
    البته ناگفته نماند کاره ما یه کوچولو مردونه هم هست، واسه همینه که من تدریسو انتخاب کردم :)
    پاسخ:
    ممنون که هم دردی می کنی.
    با حرفت موافق نیستم. مردونه نیست. شرایط جامعه طوریه که تو این شغل خانم محجبه نمی پذیرند.
    ممنونم واقعا ممنون ...
    پاسخ:
    خواهش می کنم.

    سلام...

    چه حالی دارید اینجا...توی این قفس مجازی...

    زنده باشید

    پاسخ:
    سلام
    حال خوشی نداریم چون دوریم...
    سلام خانمی
    متاسفم برای خودم و مردممونو جامعمون که هنوز لیاقت آمدنش را پیدا نکرده ایم
    و متاسفم برای کسانی که ارزش این هدیه و میراث گرانقدر حضرت فاطمه زهرا (س) را نمیدانند
    همان که خودتان گفتین ،آقا کجایید؟؟
    اللهم عجل لولیک الفرج

    پاسخ:
    سلام رهگذر عزیز
    نمی دانم می شود گفت متاسف یا باید گفت شرمنده. من شرمنده ام که نه خودم درستم و نه اینکه تونستم کسیو درست کنم.

    اللهم عجل لولیک الفرج
     و العافیه و النصر و جعلنا من خیره انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه. 

    هیچی برای یه خانم محجبه، بدتر از این نیست!
    پاسخ:
    حق با شماست هوالعشق عزیز...تازه گریه های بعدش رو بگو.
    محکم می ایستیم پای هر چیز که تو خواسته ای به خاطر لبخند رضایتت.
    تو بخندی تمام اخم ها و طعنه های مردم هیچ است.
    پاسخ:
    قوت قلب بود این دو خط شما.
    ممنون بابت یادآوری.
  • بے بازگشتــــ ...
  • قالب نو مبارک :)
    پاسخ:
    مرسی عزیزم تشکر از لطف تو.
  • خارج ازچارچوب
  • نقل شده توی آخرالزمان نگه داشتن دین مثل نگه داشتن زغال گداخته توی دست است! حکایت حیای زنان و غیرت مردای امروزم همین شده انگار!
    پاسخ:
    زغال گداخته رو فقط یه جور میشه تو دوست نگه داشت اونم اینه که بسوزی و هیچی نگی اونقدر که دیگه درد سوختن رو حس نکنی.
    اینکه زن ها و مردها خیلی ارزش ها و کرامت های انسانی رو کنار گذاشتند یه درده، اینکه می خواهند همه مثل خودشون باشند هم یه درد دیگه است...
    چه قالبت خوشگل شده :)
    پاسخ:
    چشاتون خوشگل می بینه و کدهاتون!
    خونتونو آب و جارو کردید قشنگ شده :)
    هدرتون که حرف نداره .....................

    .

    در مورد پست هم زیاد برام پیش اومده ...
    یه مورد : نمایشگاه کتاب واسه یه غرفه میخواستم برم واسه مشاوره .
    بهم گفتن با چادر نمیشه .
    پولش خیلی وسوسه بر انگیز بود .
    بهشون گفتم نه .
    دوستم گف چرا نمیای؟
    گفتم : آدم باید ببینه چیو میخواد معامله کنه ...
    من چادرمو معامله نمیکنم ....
    پاسخ:
    تشکر. دوستان یاری کردند و یک دانه شن صاحب این خونه قشنگ شد.
    کار درستی کردید و خوش به حاتون که انقدر محم هستین. اما یه چیزی رو یواشکی بگم: من خیلی ضعیفم شاید نتونم همیشه ایمانمو نگه دارم. خیلی می ترسم از اون روز.
    منم خیلی ضعیفم بین خودمون باشه .
    ولی خدا خودش کمک میکنه ... شک ندارم .
    پاسخ:
    بین خودمون و بقیه بچه ها که میان و این کامنت رو می خونن می مونه!
    نمی دونم...شاید...خدا کنه.
  • رایحه جعفری
  • شن ها هم گریه میکنند... 
    پا به پای دریا، روی ساحل... 
    به من هم سر بزن رفیق

    پاسخ:
    شن وقتی گریه می کند اشکش روی زمین داغ صحرا می ریزد و بعد سریع تبخیر می شود. می بینی این شن بی آبرو حتی یک قطره اشک هم برای آبرو دار شدن پیش خدا ندارد.
    به روی دو دیده.
    بسیار قدم رنجه کردید.
    تحصیلاتت چیه؟

    * چه خوب! داری برای عقیده ت هزینه میکنی. داری حس میکنی که حفظ عقیده و عمل بهش میتونه سخت هم باشه..
    پاسخ:
    ----------------------
    شاید.
    بگو خب! هم تحصیلاتت رو بگو، هم شهر محل سکونتت. چی میشه مگه؟؟؟
    پاسخ:
    چه فرقی می کنه؟ یک شهر از شهرهای دنیا و یک رشته از رشته های دنیا.
  • فرزند آدم
  • واقعا ؟
    برعکسه ...به جای اینکه همه رو یه دست کنن باحجاب ، همه رو میخوان بی حجاب کنن
    پاسخ:
    بله جدی. می خواید اسم شرکتش رو بگم حتی؟
    خب دیگه اینطوری بهشون بیشتر خوش می گذره انگار...
  • مـَـ ه جَـبـیـטּ
  • گریه های تلخِ بعد از این اتفاق رو .. نچشیدم ..
    اما
    یادته حضرتِ مادر /سلام الله علیها/ با چادرش تو کوچه ها زمین خورد ؟!
    یادته حضرتِ مادر /سلام الله علیها/ تو همون کوچه ها سیلی خورد ؟!

    » تو این دوره از کسی سیلی نخوردیم،، اما ..
    از این دست حرفا خیلی شنیدیم ..

    چادرِ سرت مستدام خواهری :)


    پاسخ:
    اما من چشیدم این روزها هم خیلی بیشتر تجربه اش می کنم.
    سیلی نخوردم اما خیلی بدتر از سیلی شنیدم...
    سلام 
    میزبان نگاهتان هستیم با 
    http://zareh.blog.ir/post/118

    http://zareh.blog.ir/post/103

    یا علی

    پاسخ:
    سلام
    چشم به شما هم سر میزنیم.
  • مـَـ ه جَـبـیـטּ
  • » دلت آروم .. خیلی آروم ..

    پشتِ این روزها، دنیایی قشنگ تری هست :)
    پاسخ:
    نیست آروم نیست و من درگیر تشویشم...
    سلام ....
    قالب عالیه ......
    "یا رفیق من لا رفیق له".................
    عکس پروفایل هم عالی .................

    من چادری نیستم .... یه دوره بودم ... ولی مشکلی نداشتم!... شایدم علتش اینه که اون دو سالی که چادری بودم خیلی تو جامعه نبودم تا مشکلات این پوشش رو درک کنم ..... اتفاقا ماه هاست درگیر سر کردن یا نکردنشم !!!.... مسخره ست نه؟!... چادر رو اصلا نه از بُعد مذهبیش .... مثل یه نوع پوشش ... یه مدل خاص مانتو!..... دوستش دارم .... بدون آستینشم دوست دارم !!!..... اما نمیدونم چرا سرم نمیکنم !!!!.... با خیلی ابعاد زندگیم جور نمیشه !!! خیلی خرم نه ؟!!!! به جای اینکه زندگیمو با موارد مثبت همراه کنم دنبال همراه کردن موارد مثبت با زندگیمم!!!!!!!!!!!!!....
    تنها رفیق اهلمون کنه ان شاالله ..................
    دعا کن ................


    پاسخ:
    سلام
    تشکر
    بازهم تشکر
    نه مسخره نسیت. اوضاع جامعه خیلی وقت ها تو تصمیم گیری ها مون تاثیر میذاره.
    من دقیقا همینطور. من چادر رو به خاطر خودش دوست دارمو به خاطر اینکه همه چیز رو پنهان می کنه. انگار یک راز داری که هیچ کس نباید ازش چیزی بدونه.
    من خر رو خیلی دوست دارم و دلم براش می سوزه اما دیگه این کلمه رو در مورد خودت به کار نبر.
    تنها رفیقی که قهره با من...
    سلام

    واین یک داستان واقعی است.....

    تبریک میگم به خاطر این همه پایبندی....
    پاسخ:
    سلام
    و این یک داستان تکراری است...
    تشکر اما...
  • دولت انتظار
  • خیلی حس بدیه

    واسه مام اتفاق افتاده

    یه حسی که انگار یکم میفهمی مظلومی شیعه چقدسخته
    ما که البته ادعایی نداریم...شیعه ی امیرالمومنین کجا و ما کجا
    پاسخ:
    بله خیلی حس بدیه. حس خفگیه.

    مظلومی شیعه اونم در ممکلت شیعه ها...
    سلام اقا دراین فضا سرباز میدان میخواهد رفیق نه گریه کن وندبه خوان ندبه فقط برای دل بی قرار است وبس !اما برای امدنش ؟باید لباس رزم پوشید
    پاسخ:
    سلام
    این چیزهایی که گفتید درست اما کار هرکسی نیست...
    شغل ..زندگی ...ازدواج ..دوستی ...
    چند وقت پیش به خاطر اعتقادم ...رد شدم 
    پاسخ:
    عب نداره بابا بخند:)همیناس که می مونه.
    تا بوده همین بوده و تا هست چنین است... افتخار!
    پاسخ:
    نگرانم که دختران پاک وطنم خانه نشین بشند...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">