یادداشت های یک دانه شن

چند کلمه کوتاه

دوشنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۲، ۱۲:۰۱ ق.ظ

آمده نشسته درست رو به روی من، در اتاقی که مادر دو روز است مشغول مرتب کردنش است، اتاقی که عرض و طولش را نمی دانم اما به جهت ساختمان های سنگی رو به رویش همیشه پرده ی پنجره دو متری اش کشیده است، اتاقی که هیچ وقت دوستش نداشتم،

 کجا بودم؟ ها داشتم می گفتم نشسته درست رو به روی من و با دستمال مدام عرق پیشانی و دست هایش را پاک می کند، عینکش را بر می دارد و دوباره سرجایش می گذارد، از سن و سال و تحصیلات و شغلش در شرکت نفت می گوید که می دانم به اعتبار پدرش بوده، در همین حین صدای وینگ و ویبره ی  موبایلش از جا می پراندش و ببخشیدی می گوید، مطمئنم خواهرش که با آن لباس مسخره تو هال نشسته و دارد در باب محاسن برادرش سخرانی می کند، برایش پیامک کمک فرستاده که چه بگوید و چه نگوید!

بعد از بیست دقیقه حرف زدن سکوت من را که می بیند، تن صدایش را بالاتر می برد، گمان کنم گمان کرده بود من سنگینی گوش دارم.

تن صدای بالا هم فایده ندارد و من هم چنان حرفی برای گفتن ندارم.

اگر کمی دقت می کرد از چشم هایم می خواند که مهرش را هرگز به دل راه نخواهم داد...

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۲/۰۶/۱۱
شن

نظرات  (۸)

آخی! طفلی خاستگاره :)
پاسخ:
طفلی نبود، خیلی هم موذی بود.
چرا؟ چش بود؟ دلیلت رو خودت میدونی؟
پاسخ:
بله و اگر می خواستم عنوان کنم تو پست می نوشتم.
مهرو فقط خدا میتونه ب دل آدما بندازه ...
شک نکن ...


پاسخ:
ممنون از حرف قشنگت. منم برای همینه که مطمئنم کار درستی کردم. اگر می خواست مهرشو می انداخت به دلم. 
دستت درست از بابت اون قضیه:دی

و اینکه سه تا نخطه برای این پست...از اون جهت که کیه که بفهمه درد آدم چیه که با دنیا لج میکنه!
پاسخ:
خواهش می کنم. قابلی نداشت.
اینم هست ولی خب دلیلش این نبود.
۱۱ شهریور ۹۲ ، ۱۹:۲۸ عارف عبداله‌زاده
من فکر کردم بازم داستان نوشتید که بیام همون حرفم رو دوباره برای این یکی بزنم!
پاسخ:
خیر این دفعه اشتباه کردین. همش که داستان نمی نویسم. اون حرفتون هم خیلی نچسب بود.
۱۱ شهریور ۹۲ ، ۲۲:۰۰ عارف عبداله‌زاده
به هر حال با جوابی که نوشتید به نظرم اومد انتظار نداشتید کسی هم‌چین نظری داشته باشه. فکر کنم این از خاصیت‌های داستان باشه که به یکی بچسبه و به یکی نچسبه و جای تعجبی هم نداره. همین.
پاسخ:
نه کاملا برعکس در یک ربع مانده کاملا نقد پذیر شدم و انتظار هر نوع عکس العملی رو از طرف خواننده دارم اما کلمه "نچسب" یه جورایی دل آدمو ریش می کنه.

ان شاالله هرچی خدابخواد براتون رقم بخوره
پاسخ:
جز هم مگه میشه بشه؟
۱۹ شهریور ۹۲ ، ۱۶:۲۷ مـَـ ه جَـبـیـטּ
ممم ..
همه چی دست ه خداست :) .. حتیا دِلا ..

حالا چی باعث شده بوده کِ این احساس و داشته باشی ؟
پاسخ:
تفاوت عقاید از ب بسم الله تا تای تمت!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">