یادداشت های یک دانه شن

حاج کاظم 1

دوشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۲۳ ق.ظ

دلم می خواهد بنشینم و یک نامه بنویسیم برای حاج کاظم آژانس شیشه ای... 

نامه را به زودی خواهم نوشت...

بعد هم بگویم حاج کاظم بدون چفیه ات نمی شود نفس کشید در این هوای مسموم. پلاک برای خودت، چفیه را برایم پس بفرست...

امضاء فاطمه


اینجا کسی از علی (ع) نوشته.

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۲/۰۵/۰۷
شن

نظرات  (۵)

افتاده ام به نفس نفس
مشهد برایم اکسیژن است ..
پاسخ:
تا می توانی در هوایش نفس بکش..
۰۷ مرداد ۹۲ ، ۱۲:۲۰ بے بازگشتــــ ...
این روزها چقدر نفس کشیدن سخت است ... نفست بالا نمی آید... انگار یه چیزی شبیه غم دقیقا رفته نشسته پس سینه ات و قصد تکان خوردن ندارد ...
پاسخ:
بغض را هم اضافه کنید بهش آنوقت بیند چه فاجعه ای در دل من...
من با این فیلم زندگی ها کردم اون موقه ها .

منو بردی به گذشته !

چقدر به یه حاج کاظم نیاز داریم ....
پاسخ:
منم هنوزم باهاش زندگی می کنم.
 خیلی خیلی...
ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭﻡ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﻧﻌﻤﺘﻬﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳتان ﺳﺮﺍﺯﻳﺮﮐﻨﺪ؛ ﺭﻧﮕﻴﻦ ﮐﻤﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﺍﺯﺍﻱ ﻫﺮﻃﻮﻓﺎﻥ.. ﻟﺒﺨﻨﺪﻱ ﺑﻪ ﺍﺯﺍﻱ ﻫﺮ ﺍﺷﮏ.. ﺩﻭﺳﺘﻲ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﺑﻪ ﺍﺯﺍﻱ ﻫﺮﻣﺸﮑﻞ.. ﻧﻐﻤﻪ ﺍﻱ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺑﻪ ﺍﺯﺍﻱ ﻫﺮﺁﻩ.. ﻭﺍﺟﺎﺑﺘﻲ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﺮﺩﻋﺎ... خیر،برکت،خرسندی،سلامت، خوشبختی وسعادت دنیا وآخرت ،توشه ی شب قدرتان باد
پاسخ:
عزیزکم ممنونم. به یادت بودم دیشب...
بی صبرانه برای خوندن این نامه منتظرم
پاسخ:
نامه حاج کاظم را که آدم انقدر هول هولکی نمی نویسد. باید صبر داشته باشید، باید برای تک تک واژه هایش خون گریه کرده باشی...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">