یادداشت های یک دانه شن

ضایع می شویم

يكشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۰، ۰۸:۱۱ ق.ظ

سحر مامانم ساعت 5 دقه مونده به 5 بیدارم کرده، یه بشقابم  برنج گذاشته جلوم. دستمو می برم که غذا رو بخورم میبینم  اذون گفت!!!

قربونش برم مامانمم به روی خودش نیاورد.

یعنی واقعا می خواسته منو زجر بده؟ آخه هرچی فکر می کنم دیشب کار بدی نکردم!!!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۰۵/۳۰
شن

نظرات  (۳)

سلام
خوب ازش بپرس؟!
لینکت کنم؟؟؟؟؟
موفق باشی
تا بعد
حتما خودشم دیر بیدار شده..راستی از بابت لینک ممنون
سلام ....وبلاگ زیبایی داری ....پیش منم بیا ....خوشحال میشم....منتظر حضور گرمت هستم....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی