یادداشت های یک دانه شن

یادداشت های یک دانه شن


طبقه بندی موضوعی

یه جایی گوشه های قلبم

سه شنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۳۱ ق.ظ

به نام خدا

یک رویایی بود که همیشه در بهترین جای قلبم نگهش داشته بودم. یک بار هم اینجا حرفش را زدم. آقای علی اکبر که پایش باز شد وسط زندگی مان کم کم أن رویا گوشه گیر شد و دلش شکست و رفت برای خودش زندگی کند.

چند روزی است که دوباره دلم برایش تنگ شده...

خیلی هم تنگ شده...آنقدر که دعای این روزها و مخصوصا شب هایم شده...

خیلی دوست داشتم همسرم یک پزشک بود. از اینهایی که سرشان درد می کند نه ببخشید دلشان درد می گیرد از اینکه زخم و درد مردم را ببینند. از اینهایی که زندگیشان را جمع می کنند و می روند روستای محروم کشورم و درد مردم را درمان می کنند. او دردمردم را دوا می کرد و منم زخم های کوچک زندگیشان را هر جور که می توانستم درمان می کردم. مثلا می گشتم و یک گروه از این هایی که درد آبادانی دارند پیدا می کردم و برای مردم نجیب سرزمینم مسجد و مدرسه و درمانگاه می ساختیم. برق و آب و پل و ... کاش می شد...

همیشه دوست داشتم به این شکل زندگی کنم. زندگیم به این شکل معنا پیدا مس کرد. حالا که احتمالش خیلی کم به آرزویم برسم مدام این مصرع را با خودم می خوانم که هر چیز که در جستن آنی آنی.

آهای آقای پزشکی که مثل منی خواهش می کنم پیدا شو. پیدا شو و بیا اینجا را بخوان. بخوان و ببین یک خلی مثل خودت بدش می آید از اینکه هر روز بنشیند پشت میز و هی حرفای مفت بشنود و ساعت 2 برود خانه. بعد بیا ازدواج کنیم و یا علی بگوییم و این چند روز باقی مانده از عمر را برویم دنبال رویاهامان.

تو رو خدا پیدا شو...

  • شن

نظرات  (۲)


راست میگه دیگه آقای دکتر... بیا دیگه... ای بابا .... :)

انشالا به همه آروزهاتون برسید ما رو هم ببرید مدرسه بسازیم :)
پاسخ:
ببین اقای تنهاییم میگه بیا.
خیلی ممنون. شمام به ارزوهاتون برسید.
شما رو هم می بریم خدا رو چه دیدین.
به این فکر کن هیچوقت اون دکتر اینجا رو نمیخونه و قرار نیست پیدا بشه ....
خودت مسیر رویاهاتو برو .... یه کم تغییر و نسهیلش کن که بتونی انجامش بدی .... ولی خودت تو مسیرت قدم بردار .... اینجوری آدمایی که همون مسیر رو دارن میان تازه پیدا میشن .... و بین همراهات شاید همون دکتری باشه که تو مسیر منتظرت بوده ....
راه بیفت ...
منتظر هیچ‌کس و هیچ‌چیز نباش ....
ما بیشتر از دِینی که به انسان‌های دیگه حتی پدر و مادر داریم به خودمون مدیونیم ...... به خودت و خواسته‌هات فکر کن .... به دلی که با هزار دلیل عقلانی معطلش می‌کنی فکر کن .......

عاقبتت خیر دخترِ خوب .... :*
پاسخ:
سلام عزیزم
حرفات خیلی خوب بود خیلی. اما نمی دونم اصلا از کجا شروع کنم. نمیدونم اخه چطوری تنهایی می تونم؟
هرچند ته دلم میخواد که پیدا بشه و اینجا رو بخونه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">