یادداشت های یک دانه شن

یادداشت های یک دانه شن


طبقه بندی موضوعی

عنوان ندارد

يكشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۳۵ ب.ظ

به نام خدا

به سرم زده همه قصه را برایش بنویسم و بدم دستش. حتی همان نامه ای که یرای آقای ملکی نوشته بودم را...مگر چند بار زندگی می کنیم دلم نمی آید بمیرم و نداند...چیزی عوض نمی شود فقط شاید گاهی چند ثانیه به فکرم بیافتد...

  • شن

نظرات  (۱)


هی وای من.... انگار اوضاع وخیم تر از این حرفاست ! ولی سر خودم اومده برای همین ملامت نمی شه کرد !
پاسخ:
همین مونده این وسط شما ملامت کنید.
وخیم رو معنی کنید. اینکه تو در جهان به این بزرگی تنها یک نفر و لایق این دیدی که زندگیتو باهاش قسمت کنی و حالا اون از دست رفته میشه وخیم؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">