یادداشت های یک دانه شن

آن پسر در دانشکده

پنجشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۴، ۰۸:۲۷ ب.ظ

به نام خدا


اینکه تو پشت در همه کلاس ها منتظر من وامیستی و تکیه میدی به جعبه تقسیم برق طبقه سوم، باعث نمیشه بهت علاقه مند شم. دست خودم نیست، تو شبیه عاشقانه های من نیستی.

با تو نمی تونم برم اردوی جهادی.

بعید می دونم "من او" رو خونده باشی.

فکر نکنم به سرت بزنه یهویی پاشیم بریم مشهد.

شاید از نظرت عاقلانه نباشه آخر هفته ها بریم کهریزک.

اصلاً شاید نفهمی چرا من از یخچال ساید بای ساید بدم میاد.

نمی تونی درک کنی چرا فقط دویست تومن از تمام حقوق یه میلیون و خرده ایم رو برا خودم بر میدارم.

نمی تونی بفهمی چرا درگیر آدمایی مثل دکتر عمادی ام.

شاید ندونی چرا طلا دوست ندارم و از خرید بدم میاد.


به خاطر همه این ها دم در کلاس وانیستا.

موافقین ۶ مخالفین ۱ ۹۴/۰۳/۱۴
شن

نظرات  (۱۶)

عجب !
حقوق شما دو میلیون و خرده ای هست !!! دانشجو هم هستید .
اگه استاد هستید که هیچ .
پاسخ:
متنو به دقت نخوندین. یه میلیون و خرده ای.
استاد نیستم بنده.
۱۶ خرداد ۹۴ ، ۰۸:۲۷ شاید یه دوست
دنیا این جوریه
یکی که نمیخوایش تورو میخواد
بهش فک نمیکنی بهت فکر میکنه
یکی که ازش خوشت میاد هرگز یا ندیدیش از نزدیک یا
اصن بهت فکر نمیکنه یا نمیخوادت یا میگه از کسی که خودش اومد دنبالم خوشم نمیاد....
این دنیا اینجوریه که دخترا انگار آخرش وظیفه دارن بگن به جهنم اون که نمیاد بذار برم بایکی... همیجوری باشم.
دخترا حق انتخاب ندارن حتی اگه از یکی خوششون بیاد زشته بده عیبه  برن پشت در کلاسش بایستن
باید بشینن به خدا التماس کنن آخرشم اغلب نشه و به جایی نرسن و بعدش چارتا دورش بشینن بگن ول کن بیا برو از مجردی در بیا پس ناچار شن با یه خواسگار داغونی ازدواج کنن و بعد اگر تحمل کنن که عمری در دل عشق کسی رو دارن و در ذهن کس دیگه و در کنار کس دیگری اند.

نهایتا هم نتونن کنار بیان و طلاق بگیرن در نهایت همونا که صداشون از جای گرم در میاد بشینن بگن طبق آمارها متاسفانه طلاق در جامعه بسیار زیاد شده

و باز هم نتونن بفهمن اگه زن از زندگیش خوشش بیاد از طرفش خوشش بیاد با همه سختی ها و سادگی ها میمونه پای طرفش ولی اگه خوشش نیاد از فرد مورد نظر هرگز نمیتونه  با هزار هزار پول ومهریه و حتی سای بای ساید که بده یا جهازی که به اجبار میگیره دلی بدست بیاره
اینا فقط عمر خودشونو تلف میکنن... کنار هم روز میگذرونن

چه بسیار دخترا که با ازدواج اجباری دقیقا به دوستاشون گفتن اون که خواستمش نیومد گفتم جهنم این خوبه بذا برم
این چطو با عشق به فرد دیگه بچه کسی دیگر رو تربیت میخواد بکنه؟

آره دوست عزیز همون بهتر که وقتی یکی رو نمیخوای بذاری بره پی کارش
بره اسبش رو آب بده
.....

دوست بالایی که راجبه حقوق گفتید
در کارهای دولتی یک و خرده ای طبیعیه کاملا
کار دانشجویی هم نیس کارمندیه

در مقایسه با حقوق بالایی ها که با رای مردم رفتن بالا وبرای جیب مردم کیسه میدوزن بسیار ناچیزو بی مقداره

استادا زیر5 تومن نمیگیرن... البته تو دانشگاها بدرد بخورش
از کجا اومدی از همه جا بی خبری...

پاسخ:
البته به نظرم شما خیلی بد بین هستید. همیشه هم اینجور نیست. بالاخره هر دختری تاقبل از ازدواحش خواستگارهایی داره که ممکنه هیچ کدومشو مناسب ندونه.این نباید باعث شه شما کلی قضاوت کنید.اینطوری پیش برین اتفاقی بدی براتون میافته.

تو این روزگار وارونه داشتن این روحیات هم توفیق هست و توقیف!
داشتن همسر هم فکر نعمت بزرگی امیدوارم که شامل حال شما هم بشه

در کوی ما دلشکستگی می خرند و بس
بازار خود فروشی از ان سوی دیگر است
پاسخ:
عمل بهشون مهمه. من از این حرفا زیاد می زنم اما در عمل شاید کم بیارم.
بله بله.
ممنون از این دعای خیرتون.


در کوی نیک نامان مارا گذر ندادند

گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
۲۱ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۰۹ پلک شیشه ای

این جور دوست داشته شدن ها آدم و اذیت می کنن ..

+ گاهی عاشقا به سرشون میزنه ی هو ی کارایی می کنن ک هیچ تو مخیله ات نمیگنجید ازشون بربیاد :)

پاسخ:
نه اذیت نمیکنه خیلیم خوبهههههههه.
و این خاصیت عشق است.
۲۱ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۵۲ محدثه سادات نبی یان
یه وقتا فکر میکنم یعنی پیدا میشه واقعا؟!
پاسخ:
آره بابا یه کم تلاش کنی پیدا میشه. تو خودت خوبیا رو زندگی کن.
۲۳ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۰۹ پلڪــــ شیشـہ اے
عههههه چ قدر خوب . :)
پاسخ:
عههههههه اصنم خوب نبود.
۳۰ خرداد ۹۴ ، ۱۸:۰۲ خارج ازچارچوب
چند بار این پست شما رو خوندم.واقعا متوجه نشدم برای چی نوشتیدش!
پاسخ:
خب من چند تا دلیل داشتم
یکیش این بود که این قضیه رو برای کسی که وبلاگ منو می خونه تعریف کرده بودم و اون اصرار داشت که طرف آدم مناسبی برای ازدواجه و من نمی تونستم مستقیم دلیل مخالفتمو بهش بگم.
دومیش این بود که چه اشکالی داره یه وبلاگ نویس گریزی به ایده آل های مرد زندگیش بزنه و بگه منتظر چه جور مردیه؟
سومیشم این بود که واقعا از آن پس در دانشکده بدم اومده بود و نمی تونستم به خودش بگم خب اینجا نوشتم دلم یه کم آروم شه.
۰۱ تیر ۹۴ ، ۰۹:۲۲ ناموس خدا
بعضی ها این گونه به آدم لطف می کنند دیگر!!!
پاسخ:
یعنی لطف کرده دم در واستاده؟!!!!!

اِ اِ اِ اِ ..... باز که وایسادی .... برو دیگه !!

پاسخ:
خب یه کمم بایسته مگه چی میشه؟!!!
:)
من می بینم بنده خدا خودش خسته میشه و گرنه زمین دانشکده رو که نخریدم.
۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۸:۴۴ ناموس خدا
نه، منظورم این نبود.
منظورم این بود ایشان فکر می کند عشقشان لطف است، اما این گونه نیست.
کمی اذیت است فقط!
پاسخ:
به نظر منم اون فکر می کرد عشقش لطفه اما نبود.
اعتقاد چندانی به عاشقانه و این حرفا ندارم، ولی چیزای خوبی میخوای به نظرم :) خدا کنه بهتر هم بشی
پاسخ:
اعتقاد داشته باشید.
بازم بنویس :)
پاسخ:
بازم می نویسم از امروز.
چه عقاید جالبی دارید.
پاسخ:
اینا عقیده نیست خود زندگیه.
۱۸ آبان ۹۴ ، ۱۹:۳۷ ناگفته های من...
خواهری...
این چیزایی که نوشتی اونقدا ایده آل های مرد زندگیت معرفی نمی کنه...
این آقا که وای می استه پشت در کلاس؛به نظرم بهتره از یه راه بهتر نظر شما رو نسبت به خودش عوض کنه..
دانشجویی هم عالمی داره...
اردو جهادی ....چقد خوب......
وقتش پشت در کلاس هدر میده...

پاسخ:
چرا یه حدیش رو معرفی می کنه.
نیست در شهر نگاری که دل از ما ببرد مساله این است او آقا مشکلی نداره.
من تا حالا اردو جهادی نرفتم.

۳۰ آبان ۹۴ ، ۲۱:۳۷ صحبتِ جانانه
سلام

در مورد ازدواج معتقدم همونی می شه که خدا می خواد
دقیقا همون...

می شه دعا کرد
پاسخ:
سلام
من هم به شدت.
سلام.
شاعر میگه گشتم نبود.بگرد ان شاالله ک پیدا میشه;-)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">