یادداشت های یک دانه شن

بارون، رحمت، 206

دوشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۰، ۱۲:۱۸ ب.ظ

شیشه پنجره را باران شست.

از دل من اما،

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

 

امروز که به علت جا موندن از سرویس با این دو پای مبارک داشتم می رفتم سر کار، یه خانم و آقای محترم با یه 206 جلو پام ترمز کردن و هی اصرار که ما می رسونیمت، منم گفتم مسیرمامون با هم یکی نیست، خانومه گفت اول شما رو می رسونیم بعد خودمون میریم!!!

منم که تعارفییییییییییی، سریع سوار شدم و دستشون درد نکنه منو تا جلوی شرکت رسوندن. البته بگذریم که دلم می خواست تو بارون قدم بزنماااااااا.

فرشته بودن یعنی؟؟؟ من که دیشب کار خوبی نکردم!!!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۰۶/۰۷
شن

نظرات  (۲)

لابد فرشته بودند
سلام دوست عزیز مطالب وبت زیبان تبریک میگم به منم سر بزن نظر بده.اگه مایل بودین تبادل لینک کنیم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی