یادداشت های یک دانه شن

یادداشت های یک دانه شن


طبقه بندی موضوعی

مترو شهید مفتح

شنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۰، ۰۳:۰۷ ب.ظ

ساعت 3 بعد ازظهره. طبق معمول هر جمعه میام مترو مفتح و سوار مترو میشم. دستمو میگیرم به میله های مترو. دارم فکر می کنم به تنهایی هام، به خستگی هام، به دلتنگی هام. سرمو می چرخونم که ببینم چنتا ایستگاه دیگه مونده که چشمم می خوره به یکی از تابلوهایی که تو مترو زدن:

تنها تویی که وقتی همه تنهایمان می گذارند، جلیس و مونس و همدممان میشوی، تنهایمان نگذار...

سرمو میندازم پائین و با خودم میگم:"و ما تسقط من ورقة الا یعلمها"

  • شن

نظرات  (۳)

خدا هیچ وقت بنده هاشو تنها نمیذاره............
می دونم عزیزم شاید منم که فراموشش کردم

... دعا کنین اگه ما فراموشش کردیم اون هیچوقت نظر لطفشو از سر ما بر نداره

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">