یادداشت های یک دانه شن

یادداشت های یک دانه شن


طبقه بندی موضوعی

22 آذر

سه شنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۴۸ ب.ظ

به نام خدا

خبر داده اند 22 آذر لباس دامادی می پوشی...


هرچند مرا نخواستی ولی مردترین آدم زندگی من بودی...

و جایت برای همیشه اینجا خالی خواهد ماند...

و من هر روز لابه لای دعاهایم نامت را می برم که خوشبخت باشی...

قسمت اگر شد آن دنیا دست مرا می گیری...


  • شن

نظرات  (۲)

سلام.من بارها خواستم بیام وبعت بگم این فکر رو رها کن. ولی باز بهت حق میدادم. اینکه نشد که اونی بشه که دل شما میخاست دست خدا بود. همون خدایی که برای خیلیا خواست و برای تو و چون منی نخاست. از همین لحظه فکرشو و یادشو فراموش کن که اگر اینکار رو نکنی مثل جزام تمام روح و روانت رو میخوره
پاسخ:
نمی تونم. اون شبیه رویای من بود که واقعی شده بود. نمی تونم از رویام دست بکشم.
زمان اونقدری بنیه نداره که خیلی چیزا رو حل کنه. ولی کم رنگشون می کنه.  زمان برخلاف حرفایی که خیلیا میزنن، چیزی رو درست نمی کنه. فقط با کمرنگ کردنشون، قابل تحمل ترشون می کنه. اینطوری همه چی ادامه پیدا می‌کنه. همین. این دیگه بستگی به خود ما داره که کمرنگ بخوایمشون یا بشینیم و یه قلم دست بگیریم و هی پی رنگ بزنیم به چیزایی که هستن، ولی هر روز کمرنگ تر میشن. همین
پاسخ:
سلام اقای پشت کوه های گرامی
انصافا بعد اینکه کامنتتون رو خوندم چند لحظه رفتم تو فکر.
راست می گید من خودمم مقصرم.نمیذارم این زخم خوب بشه. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">